تبلیغات
وحدت وب - تعریفی از ایسم ها 2

مرتبه
تاریخ : سه شنبه 3 مرداد 1391
قسمت دوم مطلب تعریفی از ایسم ها:
35. 
دموكراسی: (32)
اصطلاح دموكراسی از اصطلاحات تمدن یونان قدیم است، و حكومت مردم بر مردم را دموكراسی می نامیدند. اما در اصطلاح جدید عبارت از حكومت مردم كه با توجه به آراء اكثریت مردم از طریق انتخاب نمایندگان تشكیل می گردد، و اداره امور كشور در اختیار اكثریت آراء مردم قرار می گیرد. و دموكراسی به دموكراسی مستقیم (خالص) سیاسی، اقتصادی و صنعتی تقسیم می گردد.

36. سندیكالیسم: (33)
تریدیونیون یا اتحادیه های كارگری را در فرانسه سندیكا می نامند. سندیكالیسم نام یك مكتب سیاسی و هم، نام یك جنبش سیاسی انقلابی است كه بین سوسیالیسم و آنارشیسم سازشی به وجود می آورد.

37. ایدئولوزی: (34)
این كلمه فانسوی است كه مركب از "idee به معنای تصور و اندیشه + logie به معنای شناخت" می باشد. ایدئولوژی روشی از اندیشه است كه می خواهد هم جهان را توضیح دهد و هم دگرگون سازد. و اولین بار این واژه را دستوت دوتراسی (1836-1754) دانشمند فرانسوی به كار برد. و هدف او از این كلمه (اندیشه شناسی) یا (دانش ایده ها) بود. و گاهی هم به معنای سنجیده و ناسنجیده استعمال می شود. و در لغت فرانسوی به كسی كه در یك ایدئولوژی صاحب نظر است و جنبه مرجعیت دارد، ایدئولوگ گفته می شود.

38. اُپُوزیسیون: (35)
در زبان فرانسه به معنای مخالفت یا مخالفان، و در معنای وسنیع خودش عبارت است از كوشش اتحادیه ها، حزب ها، گروه‌ها، دسته ها و افراد برای دستیابی به هدف هایی كه در نظر دارند، و هدفشان مخالفت با اهداف دارندگان قدرت سیاسی، اقتصادی می باشد. 

و اپوزیسیون در معنای محدود، نامی برای گروهی كه در نظام های حكومت پارلمانی به موجب قانون اساسی موجودیت آنها به رسمیت شناخته شده است، و در پارلمان گروهی را تشكیل می دهند كه به حكومت ارتباط ندارد و از دولت حمایت نمی كند اما خود را به قانون اساسی وفادار می دانند.
اپوزیسیون پارلمانی با شركت در گفت و گوهای مجلس و با شور قانونی، مطابق شرایطی كه قانون معین كرده در كار حكومت نظارت مستقیم دارد. افكار عمومی را در جریان می گذارد. مهمترین وظیفه اپوزیسیون آن است كه به انتخاب كنندگان امكانات انتخاب دیگری می دهد. اپوزیسیون مظهر حكومت احتمالی آینده است، و جزء مكمّل نظام های پارلمانی در كشورهایی مانند انگلستان، فرانسه و سوئد است كه معمولاً دو حزب اصیل در آنها وجود دارد كه به نوبت نقش حاكم و اپوزیسیون را به عهده می گیرند. اما در نظام های یك حزبی مانند آمریكا اپوزیسیون به صورت قانونی وجود ندارد.

39. مائوئیسم: (36)
به افكار مائوتسه تونگ (1976-1893) رهبر انقلاب كمونیستی چین درباره استراتژی جنگ انقلابی و سازگار كردن ماركسیسم - لنینیسم با اوضاع چین گویند. مائو علاوه بر اندیشه كمونیستی در چین، كانون مبارزه را از شهرها به روستاها و از كارگران در شهر به دهقانان در روستا انتقال داد. و مائو با ارتش دهقانی خود و با جنگ های چریكی در هدف خود در سال 1949 پیروز شد.

40. سكولاریسم: (37)
سكولر در زبان انگلیسی و فرانسوی به معنای دنیوی و آنچه كه مربوط به دنیا است می باشد. و از كلمه سكولوم به معنای امور دنیا مشتق و گرفته شده است. سكولاریسم به دنیاپرستی و امور مادی اصالت می دهد. و آنچه مربوط به غیر دنیا باشد، مانند مسائل معنوی و دین و مذهب را رد می كند. و مرادف با كلمه سپ تیسم است. 

این اصطلاح ابتدا توسط جمعی شكاك و منكرین خداوند در انگلیس تحت نظارت "هولی اوك (Holyoake)" به وجود آمد. هولی اوك كه شاگرد "رابرت اوون" بود در واقع مؤسس این فكر بود.
سكولاریسم توسط تاجران و دلالان اقتصادی اروپا ترویج شد تا بتوانند با محو دین به اهدافشان زودتر برسند، و شعار سكولاریسم حرف دین از صحنه زندگی اعم از سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و هنری است. و بر اساس سكولاریسم دین از سیاست جدا است. لذا میرزا حسین خان سپهسالار صدر اعظم ناصرالدین شاه، روحانیت را از دخالت در امور سیاسی منع می‌كرد. (38)

41. لائیسم:
مسلكی است با دین و معنویت ضدیت دارد معادل معنای سكولاریسم می باشد.

42. پلورالیسم: (39)
پلورالیسم به معنای مسلك كثرت گرایی می باشد، كه پلورالیسم دینی نجات و رستگاری انسان را در یك دین و مذهب نمی داند. و معتقد است كه حقیقت مطلق، مشترك میان همه ادیان است. و در نتیجه پیروان تمام ادیان اهل نجات و رستگاری‌ند. قائلین به پلورالیسم گویند دین دارای قرائت های مختلف است و برداشت هر فردی از دین صحیح می باشد.
روشن است كه سرانجام این افكار منجر به تعطیل شریعت و معنویت خواهد شد. و این اندیشه به پلورالیسم اخلاقی، سیاسی، اجتماعی و دینی تقسیم می شود. پدید آورنده پلورالیسم در این قرن های اخیر مونتسیكو بوده، و بعد از او استقلال‌طلبان آمریكا آن را پرورش داده اند و پلورالیسم در برابر مسلك مونیسم قرار دارد كه معتقد است كلیه جهان خلقت تابع یك اصل اند شبیه (وحدت وجودی) كه فلاسفه اسلامی قائل هستند.

43. لیبرالیسم: (40)
این اصطلاح از واژه لییرال مشتق شده و دارای ریشه فرانسوی لیبر به معنای آزاد است. این مسلك زندگی انسان را فقط درهمین دنیا می داند. و می گوید: آزادی انسان نامحدود است و هیچ نیرو و منبعی نمی تواند او را مقید كندو بایدها و نبایدهایی را برای او تعیین كند. به عبارت دیگر چیزی به عنوان دین نمی تواند برای بشر تعیین سرنوشت كند و برای او شی ای را حلال یا حرام نماید.
لیبرالیسم به دو قسمت اصلی، لیبرالیسم سیاسی و اقتصادی تقسیم می شود و این مسلك در اواخر قرن 18 در انگلیس ظهور پیدا كرد و از مؤسسین آن "جرمی بنتهام، جیمز میل. جان استورات میل، توماس هیل گرین" می باشند. و می توان لیبرالیسم را اُمانیسم عقل گرا یا خود مختاری امانیستی نامید كه در آن انسان خود مختار است. در واقع لیبرالیسم اندیشه انسان محوری می‌باشد.

44. اباحی گری:
اباحه گری به معنای نفی حلال و حرام الهی و پایبند نبودن به دستور دین در زندگی فردی و اجتماعی می باشد. و این فكر در راستای نشر بی دینی و ترویج بی بند و باری در بین مردم قدم بر می دارد. و این فكر نتیجه لیبرالیسم است.

45. اُمانیسم (انسان گرایی):
در مسلك امانیسم (انسان مداری) انسان جای خداوند می نشیند و تكیه گاه تشخیص ارزش ها را خود انسان می داند، و خداوند را برای برطرف شدن دردهای روحی بشر و برآورده كردن نیازهای بشر می باشد و حضرت حق تعالی از خود اصالتی ندارد.

46. اندیویدوالیسم (فردگرایی):
به معنای اصالت دادن به فرد است و معتقدند كه سعادت یك فرد و سودجویی او باعث سعادت جامعه می گردد.

47. اگزیستانسیالیسم:
مكتبی كه معیار كمال انسان را فقط در آزادی او می داند، و معتقد است كه تنها موجودی كه آزاد آفریده شده انسان می‌باشد و محكوم هیچ جبر و ضرورت و تحمیلی نیست و هر چیزی كه بر ضد آزادی و منافات با آن داشته باشد، انسان را از انسانیت خارج می نماید. و اگر انسان خود را وابسته و متعلق و بنده چیزی نماید از انسانیت خارج شده است. و پیروان این اندیشه می گویند اعتقاد به خداوند نوعی اسارت و مانع رشد بشر است.

48. رفرمیسم:
تفكری است كه قلمرو دین را تنها رابطه انسان و خداوند می داند و دین را از صحنه اجتماعی و سیاسی حذف می كند، این مسلك و سكولاریسم هر دو در جهت حذف دین گام بر می دارند.

49. پوزیتیویسم اخلاقی:
پیروان آن عقیده دارند كه ارزش های اخلاقی واقعیت عقلانی ندارد و خوب و بد تابع آراء مردم است. اگر مطلبی را امروز گفتند خوب است آن مطلب ارزش می شود، و اگر فردا همان مطلب را گفتند بد است، آن موضوع خوب، بد و ناپسند می‌شود.

50. پوزیتیویسم:
پیروان مسلك اعتقاد دارند انسان فقط از طریق حس، علم پیدا می كند و مادیات و امور طبیعی را درجه بندی كرده اند و می گویند هر چیزی كه بیشتر قابل لمس وحس باشد، بیشتر مورد توجه انسان است.

51. مدرنیسم:
كلمه مدرن را رومیان نخستین بار در قرن ششم میلادی از ریشه Modo (به تازگی) گرفتند، و در فارسی به معنای نو می‌باشد. اما در اصطلاح به معنای نو شدن ابزار می باشد و مبنای نهائی بشر و سعادت او فقط علم است، و پیروان این اندیشه معتقدند كه باید علم را به جای دین قرار داد. وسایل جدید، شناخت و ذهنیت ها و روان شناسی تازه انسان جایگزین روش‌های قدیمی گردد.

امروزه روش های جهانی دیگر با مردم دیگر كه دارای روحیات دیگری بوده اند جوابگوی نسل جدید نیست، و باید به فرهنگ، تاریخ، فلسفه و زبان نگاهی دیگر انداخت.

52. پست مدرنیسم:
این مسلك می گوید انسان به دلیل وابستگی به فرهنگ، زبان، آداب و رسومش نمی تواند به آنها از دیده برتری نگاه كند و نمی توان داوری كرد كه كدام فرهنگ غرب است.

53. پروتستانتیسم لیبرال:
این دیدگاه متأثر از مدرنیسم است كه اساس دین را تجربه دینی اشخاص می داند، و در اینكه عقل می تواند در مسائل الهیات اظهار نظر كند، شك دارند.

54. مونارشی: (41)
به معنای رژیم سلطنتی ای است كه در آن پادشاه قوای سه گانه را شخصاً در دست دارد. و معمولاً به شكل موروثی یا با زور به قدرت می رسد، و شاه خود را بالاتر از قانون می داند.

55. كنستیتوسیونال:
به معنای سلطنت مشروطه است كه قدرت پادشاه محدود است، و مجلس شاه را در انجام وظایفش یاری می كند. مجلس قوانین را وضع می كند و پس از تأیید پادشاه برای اجراء در اختیار قوه مجریه قرار می گیرد.

56. موبوكراسی:
به حكومتی كه در دست مردمان نالایق و خودسر كه از عرصه های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی دور هستند می باشد، موبوكراسی گویند.

57. سمپوزیوم: 
به جلسه ای كه برای بحث و تبادل نظر درباره موضوعی مشخص كه مورد علاقه شركت كنندگان است گفته می شود.

58. رومانتیسم:
جنبش هنری، ادبی و فلسفی كه از اواخر قرن 18 در اروپا شكل گرفت، و تا اواسط قرن 19 استمرار یافت و این حركت در مقابل نهضت كلاسیك جدید است كه بر طبیعت تأكید دارد و به وجود عاطفه و احساس و خیال تأكید می كند.

59. لابیگری: (42)
در زبان انگلیسی به معنای سرسرا می باشد. اما در اصطلاح سیاسی آمریكا به معنای نفوذ در قوه قانوگذاری (از راه تماس با دو مجلس و زیر نفوذ آوردن آنها) و نظر خود را از این طریق اعمال كردن است.

60. فیمینیسم (زن سالاری): (43)
مركب از دو كلمه Feminine به معنای مؤنث و زنانه با پسوند ism می باشد كه اولین بار در سال 1837 وارد لغت فرانسوی شد. و در اصطلاح به آنچه در قرن نوزدهم در آمریكا تحت عنوان جنبش زنان معروف بود گفته می شود. و قبل از آن در قرن هفده در انگلیس نداهای فمینیسی بوده است.
غرب با ترویج فرهنگ زن گرایی و با كشاندن زنان به كارخانه ها و كارگاه ها به تجارت بازار سرمایه داری رونق خاصی داد، و در نتیجه تباهی و از بین رفتن هویت زن و فروپاشی كانون خانواده را به همراه داشت.
این مطالب از كتاب هایی مانند: مكتب های سیاسی، دانشنامه سیاسی، نفوذ و استحاله، تحلیل و نقد پلورالیسم دینی، تاریخ سیاسی معاصر ایران، فرهنگ حییم، فرهنگ عمید، فرهنگ دهخدا و ... گرفته شده است. 


طبقه بندی:
ارسال توسط احمد
آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
امکانات جانبی

Enter your email address:

Delivered by FeedBurner